تو نیستی که ببینی

این روزها،خاطرات بازهم وحشی گری می کنند وبه آرامش نداشته ام لگد

می زنند،من ناتوانتر از آنم که بر این همه دلتنگی بتابم.

«تو کیستی،که من این گونه بی تو بیتابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم»

باور کن،باور کن خسته ام از این همه انتظار.

بازگرد،بازگرد، دلم تنگ است.

«دلم تنگ است

دلم اندازه حجم این قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس وبارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است»



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : (آتانه)Atane | نظرات ()