تو نیستی که ببینی

دست مرا بگیر که باغ نگاه تو

چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود

من جاودانیم که پرستوی بوسه ات

بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود

اما چه میکنی

دل

را که در بهشت خدا هم غریب بود



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٧ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : iloosh | نظرات ()