تو نیستی که ببینی

طنز
نویسنده : (آتانه)Atane - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦
 

تو خونه ما ۲۴ ساعت سکوته …
دلیلشم فقط یه جملس …
هــــــــــــــیــس.دارم اخبار میبینم :|

 

بچه فامیلمون ۸سالشه صبح تا شب پلاسه خونه ما ؛
امروز همسایه مون اومده بود و راجب یه میوه ای شبیه انار میگفت،
که تبرک از یه جایی آوردن و هرکی خورده بچه دار شده !
این بچه م نه گذاشت نه ورداشت،
گفت مگه انارم حامله میکنه ؟ چی میگی شما ؟
منو میگی ؟ چشا چارتا ، فک مماس با کف زمین  :o
ما بچه بودیم زنبیل مامانمونو بعد خرید چک میکردیم،
ببینیم داداش خریده برامون ؟ :oops:

 

ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﻨﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺪﻩ ،
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﻵﻥ ﻓﯿﻠﻤﺒﺮﺩﺍﺭﯾﻪ ، ﺗﻮ ﻃﺮﺡ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ
۲۲ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻡ !
ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﺩﺍﺷﺘﻢ بچه ای ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﻧﺼﯿﺒﻢ ﻧﻤﯿﺸﺪ !
ﻣﻦ :|
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ :|
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﻭﻡ :|
همراه وسط :|
همراه یکی مونده به آخر :|
ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ :D

 

به مامان بزرگم میگم یه جمله خبری بگو ، میگه نوه م خنگه !
میگم سوالی بگو ، میگه نوه م خنگ بود و من نمیدونستم ؟
میگم امری بگو ، میگه خنگیتو تابلو نکن !
میگم میشه خنگ توشون نباشه ؟
میگه اونوقت میشی نوه ی یکی دیگه نه نوه ی من …
منه بدبخت :(

پسرخالم کلاس اوله گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه ،
مامان طرف گوشیو جواب داده پسرخالم میگه ببخشید علی هست ؟
مامانش میگه شما ؟ میگه من بغل دستیشم :|

آینده تاریکی برای این بچه متصور هستم !

 

بیچاره داداشم بچه که بود انقد دسته بازی رو نمیدادم بهش بازی کنه
که الان از قارچ خور به عنوان فیلم یاد میکنه تا بازی !
خدایا مارو ببخش …

مکالمه ی واقعی خواهرزاده ی کلاس اولم با مامان همکلاسیش :
منزل آقای شکوری ؟
بله بفرمایید !
شکوری هست ؟ :|

 

بابام با کلی‌ دعوا که این شیر‌های گرونو که میگیرم
چرا نمیخورین خراب میشه می ریزیم دور !؟
برگشتم میگم : شیر کاکائو بگیر …
میگه : نه زود میخورین تموم میشه باز باید بگیرم :|